|
+ نوشته شده در شنبه 5 اردیبهشت1388 3:34 بعد از ظهر توسط امیر اخگر |
+ نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387 1:53 بعد از ظهر توسط امیر اخگر |
به مناسبت ۲۶ مرداد (لعنتی ) و.... اقلیم نگاری در قلمرو خرده فرهنگ ها را در ادامه مطلب مشاهده به فرمایید + نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387 5:24 بعد از ظهر توسط امیر اخگر |
سنگ مزار زنده یاد علی ی اخگر حضور تو با ... از روزهای یک سره تا پنج شنبه ها چشمی ست بی قرارشما پنج شنبه ها حسی قشنگ در دل من شعله می کشد تا می رسد حضور تو با پنج شنبه ها دایم دل ام درآتش شوق است و مانده ام این از کجاست ، چشم تو یا پنج شنبه ها ؟ بی تاب و بی قرارکسی گام می زند از پشت پلک ِ پنجره ها پنج شنبه ها درآسمان ِ چشم قشنگ تو دیدنی ست فوج کبوتران رها پنج شنبه ها من هم درست چون تو نپرسیدم از خودم اصلن دلیل این که چرا پنج شنبه ها !؟! با این که بعد ازاین همه مدت نیاز نیست تا هرچه عشق ... وعده ی ما ؛ پنج شنبه ها .
علی ی اخگر + نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387 8:20 بعد از ظهر توسط امیر اخگر |
... « با نوشتن ِ حتـّا يك جمله ي ساده در يك شعر و آوردن يك برش ساده از زندگي – چيزي كه مثلن همه آن را تجربه كرده اند و در برخورد با آن در شعر خيلي واكنش نشان ندهند – انگار كشفي در من صورت گرفته و به نظرم مي رسد حالتي در من به وجود مي آيد ؛ حالتي سيّال و شفاف كه به من احساس اطمينان و آرامش مي بخشد و راضي ام نگه مي دارد . بنابر اين حرف ها در شعر از يك طرف بسيار ساده و همه فهم اند و از يك طرف بسيار شخصي و مربوط به شخص و تجربه ي خودم .
اين ست كه من هم به اندازه ي خودم از شعر برداشت مي كن ام و احيانن لذ ّت مي برم و هيچ مهم نيست – در نهايت – كه شعر مورد پسند كسي قرار مي گيرد يا نه ! به هر حال من خودم بيش تر از همه مي دانم چه گفته ام و مي دانم مي خواسته ام چه بگويم ، نگفته ام يا نتوانسته ام بگويم !
اما اين كه احيانن كسي دقيقن برداشت شخصي ي مرا حدس مي زند ، احساس امنيّت و آرامش مرا مورد تهديد قرار مي دهد و مرا پاك گيج و كلافه مي كند .» علی ی اخگر۱۳۸۴-۱۳۵۴ + نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386 9:24 بعد از ظهر توسط امیر اخگر |
و روی سنگ مزارم چیزی ننویسند مگر نام دختری که ندارم را ایران! آرزوی بزرگی است؟ می خواهم به زبان مرده ریگ نیاکان ام به زبان پارسی ی سره بمیرم هنگامی که بمیرم! علی ی اخگر + نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386 1:23 بعد از ظهر توسط امیر اخگر |
« تنها مرگ است كه دروغ نمي گويد »
... كار پنجره ها كه يك سره شد ، گرمي ي سيگار دست ام را سوزاند . نگاه كردم ديدم كه من چه قدر دور از خودم شده بودم و داشت ام توي حواس خودم پرت مي شدم به دورها ، به آن دورها و همه چيز داشت ... همه چيز دارد مثل فيلم هاي توي سينما از جلو چشم هام رژه مي رود . چشم چشم مي كن ام كه توي اتاق سوراخ سمبه ي ديگري نه ماده باشد . اين همه سال وساختن اين رؤياها ؟!
بقیه در ادامه ی مطلب....
علی ی اخگر ۱۳۸۴-۱۳۵۴ + نوشته شده در جمعه 17 اسفند1386 2:50 بعد از ظهر توسط امیر اخگر |
تا هر چه می شود غزل من قشنگ باش دنیا پر است از همه ی چیز های زشت علی ی اخگر۱۳۸۴-۱۳۵۴ + نوشته شده در یکشنبه 7 مرداد1386 3:39 بعد از ظهر توسط امیر اخگر |
|
| ||||||